چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩ :: ۱:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دوست شما

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه کتاب هفت ویژگی افراد موفق نوشته استیون کاووی

 توانائی یک الگو:هر یک از ما نقشه های بسیار زیادی در ذهن خویش داریم که میتوانیم آنرا به دو دسته اصلی تقسیم کنیم. 

  ا-واقعیتها   2-ارزشها

 

ما هر چیز را با توجه به تجربه ای که از این نقشه ها ی ذهنی داریم تعبیر و تفسیر میکنیم و به ندرت متوجه درستی و صحت آن میشویم و حتی در برخی موارد از آنها نیز خبر نداریم.

دید ما به اشیا و مسائل پیرامون خویش به گونه ای است که به سادگی تصور میکنیم همان دید واقعی است یا باید اینگونه باشد.در صورتیکه دید ما به اشیا و مسائل سرچشمه شیوه تفکر ماست.

ما جهان هستی را میبینیم اما نه آنگونه که هست بلکه آنگونه که خودمان هستیم و یا نسبت به آن شرطی شده ایم.هنگامی که میخواهیم آنچه را که میبینیم توصیف کنیم در حقیقت خود و پیش تصورات و برداشتهای خویش را توصیف میکنیم.

هنگامی که دیگران با ما در مورد مساله ای مخالفت میکنند فورا به این فکر میرسیم که آنها اشتباه میکنند اما همانگونه که توضیح داده شد هر کسی از یک  دید منحصر به فرد به مساله نگاه میکند.


تغییر الگوی نگرش و رفتاررا میتوانید تمرین نمائید به این ترتیب که در برخورد با افرادی که هم نظر شما نیستند به خود تلقین کنید ممکن است این شخص از دریچه شخصی خود حتما دلائلی برای اثبات نظر خود دارد و با او در این زمینه به گفتگو بپردازید.

 

 اصول رشد و تحول:

اصل شخصیت راهی ساده و سریع برای نائل شدن به موفقیت فردی است به مفهوم ثروتمند شدن بدون کار کردن است.در طول زندگی مراحلی سلسله وار از رشد و تحول وجود دارند . یک کودک ابتدا میاموزدکه بغلتد سپس بنشیند – دست و پا بزند و آنگاه راه برودو بعد هم بدود و نمیتوان مرحله ای را از این میان حذف کرد.این مثال برای زندگی نیز صادق است و در همه جوانب پیشرفت این گونه است.خواه آن یادگیری پیانو و یا برقراری ارتباط با همکار خود باشد.

 ما این اصل را در مورد مسائل مادی باور داریم و میپذیریم اما درک آن در مورد مسائل عاطفی و احساسی و روابط انسانی حتی شخصیت فردی تا اندازه ای نا معمول و مشکل است حتی در صورت درک و شناخت آن پذیرش و زندگی کردن هماهنگ با آن کاری دشوار است.

 ما گاهی در پی یک کاهش هستیم و انتظار ما این است که توانائی حذف برخی از این گامها و مراحل مهم و اساسی را به منظور صرفه جوئی در وقت و کار داشته باشیم.به عنوان مثال اگر یک بازیکن متوسط تنیس باشید و بخواهید در سطحی بالاتر بازی کنید نتیجه چه خواهد بود؟آیا صرفا تفکری مثبت میتواند به شما این توانائی راببخشد تا در برابر یک بازیکن حرفه ای تنیس بازی کنید؟

پاسخ به این سوال کاملا روشن و ساده است به این معنی که تخطی و چشم پوشی و یا حذف هر یک از این مراحل رشد و ترقی نا ممکن است این کار مغایر با طبیعت است و تلاش برای حذف هر یک ازاین مراحل نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت.

برای برقراری ارتباطی محکم با همسر شوهر فرزندان و دوستان یا همکاران باید یاد بگیریم به حرف آنها گوش دهیم و این کار نیازمند قدرت توان عاطفی بالائی است.

گوش دادن مسائلی چون:صبر و شکیبائی یکرنگی و صداقت و تمایل برای درک و تفاهم را در بر میگیرد.

این کار بسیار ساده است(گوش دادن)که از یک سطح پائین عاطفی آغاز کنیم و پندهائی از سطوح بالای عاطفی بدهیم.

مشکل اصلی :

 شیوه ای ست که ما به عنوان مشکل به آن مینگریم...

بطور مثال من تازه ازدواج کردم اما زندگی ساده و بی روحی دارمالبته جنگ و دعوا میان ما نیست اما موضوع اینست که بهم عشق و علاقه ای نداریم.حتی پیش مشاور خانواده هم رفته ایم اما هیچ یک سودی نداشته و به نظر میرسد که نمیتوانیم دیگر مثل سابق همدیگر را دوست داشته باشیم.حال چه باید کرد؟

اصل شخصیت اینطور به من میگوید که کتابها و یا محلهائی وجود دارد که افراد به وسیله آن تا حدودی مشکلشان برطرف میشود.اما آیا این احتمال وجود دارد که مشکل اصلی همسرم نباشد؟

ممکن است من تقویت کننده ضعف و ناتوانی همسرم باشم؟

آیا برداشت خاص در مورد همسرم-ازدواج-و یا حتی خود عشق دارم؟

-آیا میتوانید مشاهده کنید که چگونه الگوهای شخصیت بر شیوه ای که ما به مشکلاتمان نگاه میکنیم و نیز بر شیوه ای که در صدد حل آن هستیم تاثیر میگذارند.

 

سطح تازه ای از فکر:

آلبرت انیشتن میگوید مشکلات مهمی که ما با آن روبرو هستیم قابل حل نخواهد بود اگر با همان میزان تفکری که مشکلات بروز کرده اند در صدد حل آن باشیم.

ما نیازمند سطح تازه و عمیقتری از فکر هستیم.الگوئی که بر پایه اصولی استوار باشد که بدرستی محدوده واکنش موثر انسان را بمنظور حل این مشکلات مهم مشخص کند.

 

این سطح تازه از تفکر موضوعی است که این کتاب به آن میپردازد...

الگوی (درون – بیرون)به معنای این است که نخست از خود آغاز کنید.

الگوی درون – بیرون به ما میگوید که موفقیتها و پیروزی های فردی مقدم بر موفقیتهای عمومی است و این اصطلاح اشاره میکند که نخست قولهائی به خود بدهیم و به آن عمل کنیم و سپس در مرحله بعدی به دیگران قول بدهیم...

من بر این باورم اصولی که در این کتاب آمده در وجود همه ما هست فقط باید آنرا شناخت و پرورش دادبه این ترتیب که یاد بگیریم و بگونه ای دیگر بیاندیشیم و الگوهای خود را با سطح تازه تر وفق دهیم.

 

 

مارلین فرگوسن میگوید:هر فردی از دروازه تحول دفاع میکند که تنها از درون باز میشود.

ما نمیتوانیم دروازه فرد دیگری را از راه جاذبه های احساسی عاطفی و یا بحث باز کنیم

اگر تصمیم دارید که دروازه تحول خود را به منظور درک واقعی زندگی با اصولی که در این هفت ویژگی یاد شده  باز کنید به شما اطمینان میدهم که مسائل تازه و خوشایندی در زندگی شما روی خواهد داد...

نخست اینکه رشد شما تکاملی خواهد بود با این حال اثر آن بسیار پر شتاب و انفجاری خواهد بود.

پیامد گشودن دروازه تحول برای سه ویژگی نخست(پیروزی فردی) افزایش اعتماد به نفس است شما به مرحله ای میرسید که میتوانید خود را عمیق تر بشناسید و به ارزشهای واقعی خویش پی ببرید.

برداشت شما از خویش منوط به تصور دیگران از شما و یا به مقایسه  خود با دیگران نخواهد بود و بر عکس درمیابید وقتی توجه کمتری به آنچه دیگران درمورد شما فکر میکنند دارید میتوانید به تصوری که دیگران در مورد خویش و جهان خویش دارند پی ببرید که البته این رابطه شما با آنها را نیز در بر میگیرد.از آن پس شما دیگر زندگی عاطفی و احساسی خود را بر اساس ضعف و ناتوانیهای دیگران بنا نمیکنید.

سه ویژگی بعدی نیز به روابط شما با افراد بر میگردد و آنرا عمیقتر و محکمتر می سازد.

ویژگی هفتم   شش ویژگی نخست را تقویت میکند از این راه میتوانید نیروئی مضاعف بدست آورید.

ویژگی اول :

انتخابگرند.

اصول برداشت شخصی:

تلاش کنید حواس خود را به یک گوشه از اطاق معطوف نمائید و خود را ببینید که در حال خواندن هستید-با اینکه شما فرد دیگری هستید اما آیا میتوانید به خویش نگاه کنید؟

 

توانائی آنچه هم اکنون انجام دادید تنها خاص انسان است و حیوانات چنین توانائی ندارندو ما آنرا خودآگاهی و یا توانائی اندیشیدن درباره فرآیند فکری خویش مینامیم به همین خاطر است که میتوانیم تکامل پیدا کنیم و از تجارب دیگران به خوبی تجارب خویش چیزهائی بیاموزیم و نیز به همین دلیل است که به برخی عادات روی می آوریم و یا برخی را کنار میگذاریم.

 

-خود آگاهی هم بر نگرش و رفتار ما و هم بر نحوه ای که دیگران را میبینیم تاثیر میگذارد و برای ما به منزله طرحی از ماهیت اصلی بشر تبدیل میشود.در واقع تا هنگامی که در نظر نگیریم چگونه به خویش و یا دیگران بنگریم قادر نخواهیم بود که بفهمیم دیگران چگونه خویش و جهان خود را میبینند و احساس می کنند.

 

 سه نظریه ای که ماهیت بشر را توضیح میدهند:

1-تاثیر ژنتیکی:بیان کننده این است که شما به شکل ارثی از والدین و جد خود خصوصیاتی را به ارث برده اید(دی ان ای)آنها نیز در شما نیز هست...

2-تاثیر فیزیکی:والدین شما (تربیت-تجارب دوران کودکی)

3-تاثیر محیطی:از سوی همسر – موقعیت اقتصادی – و یا سیاستهای ملی بر شخص وارد میشود و به مفهوم این است شخص یا چیزی در اطراف مسئول موقعیت کنونی شماست.

هر سه این نظرات بر پایه انگیزه و پاسخ استوار است...

 

 

افراد حساس زندگی احساسی خود را با توجه به رفتار دیگران پایه ریزی میکنند وقتی دیگران با آنها رفتار خوبی داشته باشند احساس خوبی دارند و اگر بر عکس باشد آنها محافظه کار میشوند.

توانائی تبدیل یک محرک به یک ارزش برای شخص انتخابگر یک اصل بشمار میرود.افراد حساس از طریق احساسات- شرایط – محیط و موقعیتها پیش میروند...

افراد انتخابگر از طریق ارزشهایی که به دقت درباره آنها اندیشیده و انتخاب کرده اند پیش میروند.

 

 مبتکر باشیم:

 

ماهیت اصلی ما انجام کار است نه اینکه مورد عمل واقع شویم(ایجاد موقعیت و پاسخ مناسب برای آن)

ابتکار داشتن به معنای خودخواهی و مهاجم بودن نیست بلکه به مفهوم شناخت مسولیت خویش در رویدادن و ایجاد مسائل است  برای نشان دادن ابتکار خویش با مشکلات روبرو شوید که این نشانه ای مهم برای موفقیت است.

 

علت باشیم نه معلول:

تفاوت میان افرادی دست به ابتکار عمل میزنند و آنهائی که این کار را نمیکنند مثل تفاوت شب و روز میباشد- اگر شما منتظر بمانید که مورد عمل واقع شوید به یقین که اینگونه میشود و فرصت رشد و موفقیت را از دست خواهید داد.(نگرش مثبت)

البته داشتن نگرش مثبت با انتخابگری تفاوت دارد:

ما باید با واقعیت موقعیت های کنونی روبرو شویم اما از طرفی با این واقعیت روبرو شده ایم که قدرت انتخاب واکنش مثبت برای آن موقعیتها داریم.

روبرو شدن با هر واقعیت به این معنی نیست که آنرا پذیرفته ایم چرا که همو میتواند خط مشی زندگی ما را تعیین کند.

  

 

 

سه شیوه نگرش افراد انتخابگر:

1-افراد انتخابگر تلاش خود را  صرف چرخه نفوذ میکنند آنها بروی مواردی کار میکنند که انجام پذیر است انرژی هدر نمیرود و تلاش میکنند  چرخه نفوذ خود را گسترده تر کنند .

2-افراد انتخابگری که تلاش خود را صرف چرخه دلبستگی میکنند و به مسائلی که هیچ کنترلی بروی آن ندارند توجه میکنند و موجب میشوند چرخه نفوذ آنها کوچکتر و محدود تر شود

3-شیوه دیگری نیز وجود دارد که بیشتر به سبک یک زندگی خود خواهانه است و بر چرخه دل بستگی متمرکز میباشد.گرچه ممکن است این نوع افراد چرخه نفوذ را در اولویت قرار دهند اما افراد انتخابگر موفق چرخه دلبستگیشان متناسب با چرخه نفوذ شان  است و مسولیت پذیر ند.

سه روش کنترل مسائل:

1-کنترل مستقیم:مسائلی هستند که با تکیه به ویژگیهای هفتگانه میتوان آنها را حل کرد.این مسائل در چرخه نفوذ قرار دارند.

2-کنترل غیر مستقیم:مسائلی هستند که با تغئیر شیوه ها ی نفوذ میتوان آنها را کنترل کرد.

3-مسائل غیر قابل کنترل:مسائلی هستند که باید آنها را بپذیریم و در کنار آنها زندگی کنیم با اینکه حتی مایل به این کار نیستیم.

خواه یک مسئله مستقیم- غیر مستقیم-و یا غیر قابل کنترل باشد- ما نخستین مرحله را برای حل آن در اختیار داریم.تغییر عادات- شیوه های نفوذ و تغییر مسیری که در آن شاهد وجود مسائل غیر قابل کنترل هستیم...همه اینها داخل چرخه نفوذ جای دارند.

 

داشتنیها و بودنیها:

یک روش برای تعیین چرخه دلبستگسمان تمایز بین داشتنیها و بودنیهاست.

چرخه دلبستگی تشکیل یافته از داشتنیهاست:

مثل:اگر مدرکم راگرفته بودم- اگر بچه های سر به راهی داشتم...

چرخه نفوذ تشکیل یافته از بودنیهاست:

مثل:میتوانم صبور تر باشم- میتوانم ادامه بدهم...

جنبه دیگر موضوع پیش از آنکه زندگی خود را به سوی چرخه نفوذ تغییر دهیم توجه به دو مساله در چرخه دلبستگیمان است که یکی پیامدها و دیگری اشتباهات است.

با اینکه در انتخاب عمل آزادیم اما در انتخاب پیامد آن نقشی نداریم چرا که این قانون طبیعت است که بر پیامدها تسلط دارد و آنها در خارج از چرخه دلبستگی قرار دارند.

"ما میتوانیم در مقابل یک قطار باستیم اما نمیتوانیم تعیین کنیم بعد از اینکه قطار با ما برخورد کرد چه اتفاقی بیافتد"

اصولی وجود دارد که بر رفتار ما مستولی است که اگر در زندگی هماهنگ با آنها گام برداریم پیامدهای مثبتی درپی خواهد داشت و تخلف از آنها پیامد های منفی در پی دارد.پاسخ و واکنش ما به هر اشتباهی بر کیفیت لحظه بعد تاثیر میگذارد.

بسیار مهم است که اشتباهات خود را بپذیریم و آنرا تصحیح کنیم به گونه ای که آن اشتباهات هیچ قدرت و نفوذ ی بر لحظه بعد آن (زمان پس از بروز اشتباه)نداشته باشد و از این طریق توانی دوباره کسب کنیم.

 

عمل به قول و عهد:

در مرکز چرخه نفوذ توانائی ما در عمل به قول و تعهدات خویش قرار دارد.این یک ضرورت است که قولها را محترم شمرده تا از این ویژگی بر خوردار شویم:

1-قولی بدهیم و به آن عمل کنیم

2-هدفی برگزینیم و در راه رسیدن به آن تلاش کنیم

همچنانکه به این کار ادامه میدهیم در درون خود نوعی یکپارچگی را ایجاد میکنیم که به ما خبر از اعتماد بنفس – شهامت – و قدرت پذیرش بیشتر مسئولیت در زندگی را میدهد.

توانائی دادن قول به خویش و انجام آن برای گسترش ویژگیهای اساسی موفقیت یک ضرورت است...

راهنمائیها:(آزمون سی روزه)

1-بر روی مسائلی کار کنید که به آن کنترل دارید بروی خویش و بروی بودنیها

2-به ضعف دیگران با حالتی دلسوزانه نه اتهام انگیز نگاه کنید.

3-بدانید که ما در قبال بیشتر موقعیتها از جمله موفقیت – شادی – کار آئی و غیره مسئولیم.

دانستن این موضوع که ما مسئولیم یعنی توانائی انجام واکنش را داریم برای موفقیت و کارآئی و هر یک از دیگر ویژگیهای موفقیت که در بخش های بعد صحبت از آن خواهد شد بسیار اهمیت دارد.

 

 پایان ویژگی اول

ویژگی دوم:(اصول رهبری فردی)

از آخر شروع می کنند...

مفهوم از آخر شروع کردن به معنی آغاز کردن از مقصد با درکی روشن می باشد.

یعنی که بدانید کجا میروید و از این راه بهتر می فهمید که در حال حاضر کجا هستید و گامهائی که بر می دارید همیشه در مسیر درست است.

 

هر چیز دو با ر خلق می شود:

از آخر شروع کردن بر این اصل استوار است که هر چیز دوبار خلق می شود .نخست مخلوق ذهنی و سپس مخلوق خارجی و فیزیکی

برای حرکت و سفر نخست مقصد خود را مشخص می کنید و سپس بهترین مسیر را انتخاب می کنید.

شکل آگاهانه و ناآگاهانه:

 

این یک اصل است که هر چیز دوبار خلق می شود با این حال تمام مخلوقات اول به شکل آگاهانه طرح نمی شوند.در زندگی شخصی خود اگر خود آگاهی خویش را گسترش ندهیم و مسئول مخلوقات اول باشیم(نا آگاهانه)در این صورت به تقویت دیگران و شرائطی که بیرون از چرخه نفوذ ما هستند پرداخته و بیشتر زندگی خویش را بصورت نا آگاهانه اداره کرده ایم.

توانائیهای بی همتای بشر همچون خود آگاهی – تخیل – و وجدان ما را قادر میسازد تا مخلوقات اول را مورد سنجش قرار دهیم و یا اینگونه در نظر بگیریم.

ویژگی اول به شما میگوید که شما خالق هستید و ویژگی دوم در اصل همان مخلوق ویژگی اول است.

-رهبری و مدیریت:

 ویژگی دوم بر پایه اصول رهبری فردی استوار است و به این معنی است که نخست رهبری ایجاد می شود و سپس در مرحله بعدی مدیریت به وجود می آید.رهبری و مدیریت را نباید یکی دانست چرا که مدیریت به معنای انجام درست کارهاست اا رهبری به معنای انجام کارهای درست است.

 

مدیریت توانائی بالا رفتن از نردبان موفقیت است در حالیکه رهبری مشخص میکند که آیا نردبان روی دیوار استوار و محکمی گذاشته شده یا نه...

 ویژگی دوم به ما می گوید که ما مجبور نیستیم با آن شیوه ها و خط مشی های قدیمی و بی ارزش زندگی کنیم بلکه می توانیم با استفاده از قدرت تخیل و خلاقیت خویش شیوه هایی را اتخاذ کنیم که موثر تر ند و با ارزشهای ما سازگاری دارند.

 اظهار نامه خدمت شخصی:

موثرترین شیوه برای شروع از آخر گسترش یا بسط اظهار نامه یا فلسفه خدمت شخصی است:

یکی از دوستانم عقاید شخصی خود را اینگونه بیان می نماید:

 

1-همیشه در کارها به خدا توکل کن.

2-نخست موفقیت را از خانه آغاز کن.

3-به دنبال مسائل معنوی باش و آن را شایسته بدان.

4-هرگز با افتخار آشتی مکن.

5-به فکر مردم تهیدست و گرفتار باش.

6-پیش از قضاوت به سخنان هر دو طرف گوش کن.

7-در کارها مشورت کن.

8-از افرادی که در جمع شما حضور ندارند دفاع کن.

9-هر سال به دنبال کسب مهارتهای تازه باش.

10-کارهای فردا را امروز برنامه ریزی کن.

11-شوخ طبع باش.

12-ظاهری آهسته و در کارها نظم و ترتیب داشته باش.

13-دو برابر آنچه می گویی گوش بده.

14-ورزش کن.

شروع از مرکز:(چرخه نفوذ)

 

امنیت:این ویژگی بیان کننده احساس شما از ارزش – شخصیت – تعادل عاطفی – خود اتکائی – و قدرت فردی شما و یا فقدان آن است.

هدایت:به معنای سرچشمه سرشار در زندگی است.آنچه که توسط نقشه درونی شما احاطه می شود.

اصول یا معیارهائی هست که تصمیم گیری و عملکرد شما را لحظه به لحظه کنترل می کند.

دانائی:به مفهوم چشم انداز شما به جهان است همچنین به معنای درک و شناخت شما از اینکه چگونه قسمتها و اصول مختلف عمل می کنند و با یکدیگر در ارتباطند.

این ویژگی در بر گیرنده قضاوت و تمیز دادن مسائل گوناگون است

توانائی:به قابلیت و از عهده برآمدن کاری توانائی می گوئیم . نیاز به این ویژگی برای اتخاذ تصمیمات و فرصتها کاملا احساس می شود.این ویژگی همچنین به ما کمک می کند تا بر عادات دیرینه غلبه کنیم و عادات کار آمد تری را پی ریزی کنیم.

--توجه به درون چرخه نفوذ:

توجه به درون چرخه نفوذ موجب می شود تا از تلاشهای متمرکز خود به نتایج مهمی دست یابیم.با این کار موجب گسترش دامنه چرخه نفوذ می شویم. هر آنچه که در نقطه میان زندگی ماست منشائی برای امنیت- هدایت- دانائی –و توانائی ما محسوب می شود.

این چهار عامل امنیت –هدایت- دانائی –وتوانائی بهم وابسته اند.

وجود این 4 عامل در کنار هم نیروی بزرگی از یک شخصیت موزون – نجیب – و متعادل را پدید می آورد و هر چه ضعیفتر باشند نمایانگر اینست که شخص به چیزهائی توجه دارد و وابسته است که هیچ کنترلی بر  وی ندارند وابسته است.

محورهای انتخابی:

همه ما دارای یک محور هستیم با اینکه معولا شناخت آن مشکل است و نمی توتنیم به تاثیرات آن محور بر هر جنبه از زندگی پی ببریم برای مثال:

1-همسر محوری 2 -خانواده محوری 3 -پول محوری  4-کارمحوری  5-مالکیت محوری  6-خوش محوری 7-دوست و دشمن محوری  8-خود محوری  9-اصل محوری

 

البته گاه محور تمرکز فرد می تواند ترکیبی از این محورها باشد.البته مساله ایده آل ایجاد یک محور مشخص است که بتواند پیوسته در یک درجه عالی از امنیت – هدایت – دانائی- و توانائی –را کسب کنید و از این راه هر یک از بخشهای زندگی را هماهنگ کنید.

9-اصل محوری:از طریق اصول درست و تمرکز بر آن می توانیم بنائی را برای گسترش چهار عامل هدایتی و حمایتی زندگی پدید آوریم.

 

امنیت از دانستن این موضوع که اصول درست تغییر نمی کند و می توانیم به این اصول متکی باشیم.این اصول در قبال هیچ چیز واکنش نشان نمی دهند.آنها عصبانی نمی شوند و یا با ما به گونه ای متفاوت عمل نمی کنند و از ما جدا نمی شوند و  وابسته به رفتار دیگران یا شرائط گوناگون نیستند.

حتی در میان جمعیت و در گیرو دار شدن شرائط گوناگون که به نظر می رسد به این اصول توجهی نمی شود ممی توانیم مطمئن باشیم و یقین حاصل کنیم که این اصول از آن جمعیت و شرائط بزرگتر و چشمگیر ترند و در طول هزاران سال از تاریخ مشاهده کرده ایم که این اصول در هر زمانی رهگشای پیروزی و کامیابی بوده اند.

البته می پذیریم که ما عقل کل نیستیم  و عدم آگاهی ما  از ماهیت حقیقی خویش و جهان اطراف و نیز فلسفه ها و جریاناتی که هماهنگ با این اصول درست نیستند موجب شده تا دانش و فهم ما از این اصول درست همواره محدود و ناقص باشد.

ما موجودات محدودی هستیم با این حال می توانیم مرزهای محدودیت را کنار بزنیم و می توانیم با اطمینان و اعتماد در جستجوی اصول درست باشیم و به این مساله ایمان داشته باشیم که هر چه بیشتر بیاموزیم می توانیم دید خود را نسبت به جهان گسترش دهیم.اصول درست تغییر نمی کند بلکه این درک و شناخت ماست که همواره دستخوش دگرگونی است.

دانائی و هدایت که همراه با زندگی اصل محوری همراست نشات گرفته از نقشه های درست و شیوه ای که اشیا و پدیده ها بوده – هستند و خواهند بود می باشد.

نقشه های درست به ما توانائی می دهد تا راهی را که می خواهیم بپیمائیم ببینیم و نیز چگونگی رسیذن به مقصد را به ما می آموزد.

توانائی فردی حاصل از زندگی اصل محوری نیروی فردی انتخابگر و خود آگاهست که تحت تاثیر بسیاری از موقعیتها – رفتار و اعمال و افکار دیگران قرار نمی گیرد و توانائی او محدود نمی شود.

اگر هماهنگ با این اصول در زندگی گام برداریم آن نتایج و پیامد ها مثبت هستند و در هنگام غفلت از آنها نتایج شکل منفی به خود می گیرد.

هر چه بیشتر با این اصول درست آشنائی پیدا کنیم آزادی فردی ما برای انجام تلاشهای آگاهانه و مدبرانه گسترش پیدا می کند.

با تمرکز زندگی خویش بر این اصول ثابت – الگوئی اساسی از یک زندگی موفق و مفید را بنا کنیم و این محوری هست که بقیه محورها را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

 

دو راه برای بهره مندی از نیمکره راست مغز:

1-بالا بردن قدرت تجسم گرائی:

روشهای زیادی وجود دارد که میتوان از قدرت تخیل استفاده نمود و با ارزشهای خود ارتباط برقرار نمود.هنگامی که افراد با جدیت تلاش می کنند تا به تشخیص آنچه که برای آنها در زندگی از اهمیت بالائی برخوردار است بپردازند بسیار متواضع و مودب می شوند.

2-مصور سازی و تادییه:(تمامی آنچه را که از آخر میبینید را و قایع مربوط آنرا در ذهم خود مجسم نموده و مرور کنید)

یک تاییدیه خوب دارای 5 جزء است:

1-شخصی 2-مثبت 3-زمان حال 4-دیداری 5-عاطفی

مثال – برای من (شخصی) بسیار رضایت بخش است (عاطفی) که وقتی فرزندانم بدرفتاری می کنند با درایت – عشق – و خویشتنداری (مثبت) واکنش نشان دهم.(زمان حال)

یکی از مهمترین نکاتی که از بررسی او (دکتر چارلز گارفیلد) بدست آمد این بود که به تقریب تمام ورزشکاران سر شناس جهان و دیگر افرادی که از کارآئی بالائی برخوردارند کسانی هستند که در ذهن خویش مصور سازی می کنند.آنها این کارآئی بالا را می بینند – احساس می کنند و پیش از آنکه به آن دست پیدا کنند آنرا تجربه می کنند.به عبارت دیگر از ویژگی از آخر شروع کردن پیروی می کنند.

نیمکره راست مغز شما یکی از بهترین دارائیهائیست که هم در ایجاد روند مصور سازی و هم اظهار نامه خدمت شخصی و هم در پیوند آن با زندگی شما نقش بسیار مهمی دارد.

ابتدا محیطی آسوده در خود پیدا کنید پس از آن دیگر هراسی بدل راه نخواهید داد.

هر یک از ما نقشهای گوناگونی در زندگی داریم.یکی از مشکلات عمده ای که در این زمینه روی می دهد هنگامی است که افراد کار می کنند تا زندگی موفقتری داشته باشند اما برای این منظور دید خود را نسبت به مسائل اطراف باز نمی کنند.آنها از مشارکت – تعادل- و شیوه زندگی طبیعی که برای برخورداری از یک زندگی موفق ضروری هستند غافل می مانند.

به منظور اینکه بفهمید اظهار نامه خدمت شخصی شما متعادل تر و انجام پذیر تر است می توانید نقشهای خود را تقسیم و تفکیک نمائید.

 پایان ویژگی دوم

 

 

ویژگی سوم : کار ها را اولویت بندی می کنند:

 

اصول مدیریت فردی:

 

پرسش 1: چه کاری می توانستید انجام دهید که اگر برمبنای منظم و درستی آن را انجام میدادید پیامد و نتیجه بسیار مثبتی را بر زندگی فردی شما بدنبال داشت؟

پرسش 2:در زندگی شغلی و کاریتان چه کاری پیامد مشابهی را در پی داشت؟

 

ویژگی سوم نتیجه فردی و تکمیل عملی دو ویژگی اول می باشد و بر چهار استعداد بی همتای بشر یعنی تخیل – وجدان امید و بویژه خود آگاهی استوار است.ویژگی دوم به پدید آوردن ذهنی یک چیز بسنده می کرد اما ویژگی سوم به پدید آوردن فیزیکی و ملموس یک چیز می پردازد.این ویژگی تکمیل – تحقق و ظهور طبیعی و مادی ویژگیهای اول و دوم است.

 

مدیریت زمان:

سر و سامان دادن و انجام به موقع کارها بویژه اولویتهاست.

 

مدیریت زمان را به چهار دوره میتوان تقسیم نمود که اولین دوره را می توان به یادداشت و فهرست برداری تخصیص داد.دومین دوره می تواند به تقویم و سر رسید نامه اختصاص یابد این دوره بازتاب تلاش به منظور پیشبینی روزهای اتی هست.از طرفی به جریانات و تلاشهای روزهای آینده نظم می بخشد.دوره سوم به مدیریت زمان کنونی اشاره میکند . در این دوره بر روی اولویتها – آشکار ساختن ارزشها و مقایسه نسبی ارزش کارها بر مبنای ارتباط آنها با ارزششان است.دوره چهارمی نیز وجود دارد که با سه دوره قبلی متفاوت است و چنین استنباط می کند اصطلاح مدیریت زمان در واقع نام درستی نیست چرا که رقابت و تلاش برای غلبه بر زمان نیست بلکه به منظور غلبه بر خویشتن صورت می گیرد.

"پاسخ 2پرسش اول این است که فعالیتهای دسته دوم این نوع تاثیررادارد افراد ی که درمرحله دوم از مدیریت زمان جای دارند ازقدرت بیشتری (نسبت به3 دسته ) برخوردارند.آنهابرنامه ریزی دقیقی دارندوبامسئولیت هستند امااشکال این افراداین است که به اولویت هاتوجهی نمی کنندوکارهایشان چشم گیر نیست

 

ابزارمرحله دوم:

۱-انسجام-یعنی بین نقشهاواهداف واولویتهاوبرنامه ها

هماهنگی باشد

 2-تعادل- به شکلی که از بقیه جوانب مثل

.سلامتی.خانواده.کاریاپیشرفت شخصی غافل نمانند

3-تمرکزوکانون مرحله دوم-

 ابزاری که به شما انگیزه ودلگرمی بدهدمثل برنامه هفتگی

4-بعدمردمی قضیه-

مواقعی که بایدمطیع وپیروبرنامه های دیگران باشید

5-انعطاف پذیری-

 بایستی این ابزارباسبک.نیاز.وروشهای خاص شما تناسب

پیدا کند

6-قابلیت حمل وجابجایی-همواره اطلاعات مهم دردسترس باشد

 

برنامه ریزی مرحله دوم توسط خویشتن:

(دارای4فعالیت مهم است)

1-گزینش وانتخاب اهداف:تفکردرباره2یا3نتیجه ای

 که درطول هفته باید انجام دهید

2جدول بندی:باتوجه به اهدافتان زمانی رابرای انجام

 ان درطول هفته مشخص کنید

4:مطابقت روزانه:که بیشترنقش اولویتگذاری فعالیتهاو

رخدادهای غیرمترقبه راپیدامی کند

 

"پیروزی عمومی"    "الگوهای وابستگی به یکدیگر"

"دوستی بدون اعتمادواعتمادبدون صداقت معناندارد"

  ساموئل جانسون

شش سپرده گزاری عمده:

1-درک افراد                         2-توجه به مسائل جزئی

3-وفای به عهد                      4-بازگوکردن انتظارات

5داشتن صداقت           6-پوزش صمیمانه پس ازتیرگی روابط

 

"ویژگی چهارم"

ازالگوی پیروزی پیروزی پیروی میکند

 

6الگوی کنش متقابل انسان

1-پیروزی-پیروزی           2پیروزی-شکست

3-شکست-پیروزی          4شکست-شکست

5-پیروزی               6-پیروزی یاعدم انجام کار

این اصل5-بعد به هم وابسته زندگی رادربرمی گیرد

1شخصیت2-روابط3-توافقها 

4-فرایند5-شیوه های حمایتی

1-شخصیت:3نشانه شخصیتی وجوددارد:

الف)صداقت ب)بلوغ کمال ج)وفور ذهنیت

2-روابط:بدون داشتن اعتمادنمی توانیم دارای روابط

 متقابل وخلاقیت واقعی باشیم

3-توافقها:

الف)نتایج خواسته شده ب)راهنما ج)مسئولیت 

د)پیامدها ه)منابع

4-شیوه ها:درکاروتجارت مدیران می توانند

شیوه های حمایتی خودرابرای ایجاد گروهی ازافرادکار

امد وموفق با یکدیگرتلفیق ومتحد کنند

5-فرایندها:

1-اول مسئله راازدیدطرف مقابل بررسی کنید2-مسایل

راجدای موقعیت افرادبشناسید3-راه حل قابل قبول

۴-به تعیین وشناخت فرصتهابرای ان بپردازید

 

"  ویژگی پنجم ""نخست آنها به درک ازیکدیگر می پردازند"

1-گوش دادن ازروی صمیمیت2-تشخیص پیش ازتجویز

3-دیگران بایدشمارابشناسند به عنوان مثال

(درمحیط خانه به حرف تک تک انها گوش دهید)

 

"ویژگی ششم"

 "همکوشی دارند"   "اصول همکاری موفق"

"درتعریفی ساده  یعنی کل از اجزای ان بزرگتراست

یا یک بعلاوه یک میشود3یابیشتر

 

" همکوشی منفی"

یعنی افرادباحرف زدن زیاد وفرصت حرف نزدن به

دیگران می خواهند حرف خودرابه کرسی

بنشانندوافرادرازیرنفوذخود دراورند

 

"ارزش گذاری اختلافات"

پایه واساس همکوشی است.یعنی جهان ونگرش ان

نباید برای من تنهاباشد بلکه برای ماباشد

 

 بخش  چهارم

"ویژگی هفتم"       "به تجدیدقوامی پردازند"

فرض کنید به دیدن شخصی که مشغول بریدن درخت است بروید و وقتی به انجا میرسیدبه او بگوییدچرا چنددقیقه ای استراحت نمی کنید واره تان راتمیزنمیکنید.مطمئناکارتان سریعتر پیش میرود واوبگوید:

من وقت تمیز کردن اره راندارم

ویژگی هفتم به تیزکردن اره باز میگردد این ویژگی دیگرویژگیهارادربر گرفته زیرافرصت انجام دیگرمواردرافراهم میسازد

"4 بعد تجدیدقوا"

ویژگی هفتم موجب تجدید قوادر4بعد-جسمی-روحی-فکری-واجتماعی یا عاطفی درانسان میشود

1-بعدجسمی:این بعدبه مسائلی همچون تغذیه مناسب.استراحت کافی و ورزش توجه دارد

2-بعدروحی:موجب تقویت رهبری درزندگی میشودوتاحدزیادی بادومین

خصلت(پیش گفته)ارتباط دارد(تفکردرکتب اسمانی.مجذوب موسیقی شدن)

3-بعد فکری:بیشتررشدفکری ونظام مطالعاتی ماازاموزش رسمی نشات

میگیرداماپس ازپایان مدرسه مطالعه جدی نداریم

نویسندگی نیزازراه های تقویت بعد فکری است نگارش خوب یابرقراری

ارتباط بااندیشه هاومتفکران ازدیگرراه هامیباشد

4-بعداجتماعی:بعداجتماعی عاطفی مابه هم پیوندخورده است زیرازندگی

عاطفی مادروهله اول درارتباط بادیگران گشترش مییابدواشکارمیشود

واین کاررامی توانیم درارتباط روزانه انجام دهیم.شخصیتی مذهبی گفته:

خدمت به دیگران کرایه ای است که ما به دلیل امتیازداشتن زندگی روی زمین می پردازیم

"تعادل درتجدید قوا"

سازمان وافرادی که به هریک ازاین 4موردتوجه خاصی نشان می دهند

درواقع چارچوب استئارومحکمی رادرزمیته تعادل این ابعاد 4گانه ایجاد نموده اند

"همکوشی درتجدید قوا"

کلیه تلاشهایی که به منظور تجدید قوادرهریک ازاین4بعدانجام میدهید

تاثیرمثبتی درابعاد دیگرداردزیرااین ابعاددارای ارتباط تنگاتنگی با هم هستندسلامتی جسمی شمابرسلامت فکری وتوان روحی برتوان اجتماعی تاثیر میگذارد.هنگامی که دریک بعدترقی می کنید توانایی شما دردیگر ابعادنیزافزایش می یابد

همانگونه که بعد جسمی خود رااحیامیکنید برداشت وتصورشخصی شما تقویت می شودازادی عمل پیدامیکنیدبجای اینکه موردعمل واقع شوید

درپاسخ دادن به محرک وانگیزه ازادی عمل برخوردارمی شوید واین شایدسودمندترین ویژگی بعدجسمی باشد

همانطورکه بعدروحی خودرااحیامیکنیدرهبری فردی شما تقویت میشود وبااحیای بعدفکری مدیریت فزدی شما تقویت میشودوسرانجام بااحیای بعداجتماعی-عاطفی شماقدرت فردی کسب می کنیدتابرروی چرخه نفوذ خودتمرکزپیداکنید

                                    

 

"حلقه مارپیچ صعودی"

 

به منظورپیشرفت مداوم درگرداین حلقه مارپیچ بایدعاملی که این حلقه مارپیچ راهدایت میکند بشناسیم.

این عامل وجدان بشری است من بر این باورهستم که همانطورکه برپایه این حلقه پیش میرویم بایددر

زمینه تجدیدقوابهاموزش وپیروی ازوجدان خویش به پردازیم وتلاش نماییم.

 

"وجودوجدانی پرورش یافته انسان رادرمسیرازادی فردی-امنیت-دانایی-و توانایی رهنمون میسازد

حرکت دراین مسیر نیازمند3عامل:

آموختن-عمل وتعهداست خودرافریب داده ایم اگر فکرکنیم که هریک ازاین3عامل برای صعود کافی است



     
000100100001
دوست شما


مطالب وبلاگ
پيوندها
امکانات جانبی
RSS Feed

*** We Say GOD Today ***

"

*************************

***Pnu121 In Google***

*************************

-------------------------