یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ۳:۱٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دوست شما

به نام خداوند بخشنده مهربان .با سلام و خسته نباشید.بعضی از دوستان طی پست قبل ایمیل هائی ارسال کرده و  مطالب جالبی رو رو عنوان کردند که جهت شفاف شدن موضوع خلاصه این  مطالب رو  خدمت همه شما عرض میکنم.دوستی سوال کرد آیا مشکل جوانان  ما  فقط همینه ؟ من عرض میکنم  مسلما نه ولی این وبلاگ بمنظور بازگو  کردن مشکلات جوانان نیست که بخواهیم راجع به این مسائل بحث کنیم البته بد نبود این کارو هم میتونستیم بکنیم ولی نه اجازه این کار رو داریم...!؟! و نه کارشناس حل مشکلات جوانان هستیم!حقیقتش باور میکنید پست قبلی تفکرات و قضاوتهای متعددی رو برای من به دنبال داشت! دوست دارم که اطلاعات خودم رو با بقیه به اشتراک بگذارم و مثل هر تجربه دیگری که انسان میآموزد این هم تجربه خوبی برای من بود به هرحال دو تا از دوستان هم  ایمیل زده و طی ایمیل منابعی رو که من در پست قبل " شیطان پرستی " عنوان نمودم رو کامل ندونستند و به منابع دیگری نیز اشاره کرده و خواستار درج این مطالب شدند که من از آن منابع بی اطلاع هستم .ابتدای پست قبل عرض کردم که منابع یاد شده فقط همین  نیست و کلی منابع دیگر در این زمینه موجود است و نیز گفتم  که این پست نمیتونه تمام موارد رو تحت پوشش قرار بده و از طرفی مشکلی برای ایجاد کردن یک بخش جدید در این وبلاگ با عنوان فوق نداریم ولی اگه بخواهیم یه قسمت مجزا تو وبلاگ برای این موضوع قرار بدیم ممکنه اولا دوستان بازدید کننده علاقه ای به این مبحث نداشته باشندو در ثانی وبلاگ از مسیر اصلی خودش خارج بشه.  لذا خدمت این دوستان  عرض میکنم که اگه اجازه بدید مطالب مرتبط با این موضوع را خارج از  موضوعات وبلاگ ادامه بدیم . دوستی هم تقاضای جزئیات بیشتر در مورد کتاب مرشد و مارگاریتا و فاوست کرده بود که در این پست براتون قرار میدم برای همگی شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 

فاوست گوته :

این کتاب توسط شاعر و نویسنده بزرگ المانی یوهان ولفگانگ گوته نوشته شده و در دو قسمت: قسمت نخست در 1808 و قسمت دوم 1831 منتشر گردیده است.

این درام بزرگ درحقیقت حاصل یک عمر تجربه شاعر، نویسنده، فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، منقد هنری و مدیر تئاتر گوته است. نوشتن این کتاب بدون اینکه مانع از اختیار مشاغل متنوع شود از دوران جوانی گوته آغاز گردید و درست تا چند ماهی قبل از مرگش در 1832 «به سن 82 سالگی» به طول انجامید.

قسمت اول مانند یک نمایشنامه اسرارآمیز با مقدمه ای معروف در باب بهشت که اساساً
 توضیح وتفسیر قسمت اول از این کار عظیم است، شروع می شود. خداوند بنا به خواهش شیطان به او اجازه می دهد تا درستی و راستی فاوست، خدمتگزار خدا را آزمایش نماید. مفیستوفلس با فاوست سالخورده معامله ای می کند. اگر فاوست حتی برای یک لحظه هم با این معامله موافقت کند، روح از تنش پرواز خواهد کرد.

فاوست دوباره جوان می شود و با مفیستوفلس به مسافرت می پردازد تا از تمام لذایذ زمینی برخوردار گردد. در زمین عاشق دختر ساده ای به نام مارگارت می شود بعد به او خیانت می کند و مسؤول سقوط و مرگ او می گردد. مفیستوفلس فکر می کند که روح مارگارت را اسیر خواهد کرد ولی صفای عشق او نسبت به فاوست و امتناع او از نجات یافتن از چنگال مرگ، سبب نجات او می شود. قسمت اول نمایش به پایان می رسد ولی فاوست هنوز در دنیای شهوات و هوس ها آن لحظه پر شکوه هستی را که در آرزوی به چنگ آوردنش می باشد، نیافته است.

در قسمت دوم فاوست که مربوط به زندگی عادی و زیبایی طبیعی است، شعر فلسفی عمیقی به کار گرفته شده است، که شباهت کمتری به قسمت اول دارد. فاوست در اینجا تمام قدرت های دنیوی و معنوی را می آزماید و معذالک هنوز آن لحظه ای را که چنین مشتاقانه در جست وجویش است، حتی در عشق هلن تروا نمی یابد.

مفیستوفلس تقریباً از انجام معامله اش نومید شده است. سرانجام فاوست خسته و سیر از گشت و گذار دوباره مرد سالخورده ای می شود و علاقه مند می گردد که اراضی دریا را دوباره آباد کند. این نقشه در نظر او کار کوچکی می نماید و حال آنکه فواید بیشماری برای تعداد بسیاری از مردم در بر دارد در اینجا فاوست با تعجب می بیند که این کار غیر جالب و اجتماعی خوشحالی عمیق و حقیقی را به او ارزانی داشته است.

این انگیزه چنان شریف است که مفیستوفلس عاقبت از به چنگ آوردن روح فاوست مانند روح مارگارت بیچاره در قسمت اول داستان، محروم می شود. به هرحال فاوست اثری است که تا ابد در دنیای ادبیات جاویدان خواهد ماند.

متأسفانه به علت عظمت کار نمایش فاوست بر روی صحنه چندان آسان نیست و تاکنون چند بار به طور استثنایی و با تحمل زحمات و هزینه های بسیار و با تطبیق دقیق دو قسمت اول و دوم، آن را نمایش داده اند.

گوتو موسیقیدان معروف اپرایی مشهور بر روی این اثر ساخته است.


*******************************************************************

مرشد و مارگاریتا :

مُرشد و مارگاریتا (نام روسی:Мастер и Маргарита) رمانی روسی نوشته میخائیل بولگاکف است. به باور بسیاری این اثر در شمار بزرگ‌ترین آثار ادبیات روسیه (شوروی) در سده بیستم است. بیش از صد کتاب و مقاله درباره این کتاب نگاشته شده است.
بولگاکف نوشتن این رمان را در سال 1928 آغاز کرد و اولین نسخه خطی آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد.دلیل این کار احتمالا نا امیدی به دلیل شرایط خفقان آور آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بوده است.در سال 1931 بولگاکف دوباره کار بر روی این رمان را آغاز کرد

پیش نویس دوم در سال 1935 به پایان رسید. کار بر روی سومین پیش نویس نیز در سال 1937 به پایان رسید و بولگاکف با کمک گرفتن ار همسرش به دلیل بیماری کار برروی نسخه چهارم پیش نویس را تا چهار هفته پیش از مرگش در سال 1940 ادامه داد.

مرشد و مارگاریتا در نهایت در سال 1941 توسط همسر بولگاکف به پایان رسیداما در زمان استالین اجازه چاپ به این اثر داده نشد و سرانجام در سال
۱۹۶۵ با حذف ۲۵ صفحه و تغییر برخی نامها و مکان های ذکر شده در تیراژ محدودی به چاپ رسید که با استقبال شدید مردم مواجه شد. نسخه‌های آن یک شبه به فروش رفت و کتاب با قیمتی نزدیک به صد برابر قیمت روی جلد به کالایی در بازار سیاه تبدیل شد.

داستان با هم صحبتی و قدم زدن دو روشن فکر لاییک و رسمی ( دو شخصیت مهم داستان ) در یکی از پارک های مسکو آغاز می شود: یکی

 

برلیوز و بزدومنی به شکلی اتفاقی در پاتریارک پاندز یکی از پارک های مسکو با ولند (Woland) روبرو می شوند . بزدومنی که به تازگی شعری ضد مذهبی از سوی برلیوز سفارش گرفته است آن را به او می سپارد تا در نشریه اش چاپ کند و با هم در مورد ماجرای مصلوب شدن مسیح حرف می زنند و برلیوز وجود خارجی عیسی ناصری را از اساس انکار می کند و آن را ساخته ذهن تاریخ نویسان و کاهنان قوم می داند . درست در همین زمان سر و کله ولند در چهره یک پروفسور خارجی پیدا می شود و در مورد ماجرای مسیح آن ها را به چالش می گیرد. او داستان را که در واقع فصلی از کتاب چاپ نشده مرشد ست و در فصل های بعد با او آشنا می شویم به گونه ای بسیار قوی و اثر گذار روایت می کند. قدرت بیان او با مرگ ناگهانی و تکان دهنده ی برلیوز که اندکی بعد اتقاق می افتد و از سوی ولند از قبل پیش بینی شده بود چنان اثر شگفتی بر شاعر جوان می گذارد که روان او را از هم می گسلد و وی را راهی بیمارستان روانی می کند و او که در اثر این حادثه ضربه هولناکی خورده و تمام باورهای اش به هم ریخته و به تدریج در اثر آن تحولی ژرف در اندیشه اش پدید می آید به تمامی شفا نمی یابد تا این که با مرشد در همان بیمارستان ملاقات می کند و این ملاقات راه هدایت و رستگاری را بر او می گشاید.

  لینک دانلود برای این دو کتاب موجو بود اما لینکها دچار مشکل بودند و به همین خاطر قرار ندادم . 

 

 

میخاییل الکساندر، یا همان برلیوز. نویسنده ای مشهور و سر دبیر یکی از مجله های وزین ادبی پایتخت و رییس کمیته مدیریت یکی از محافل ادبی مسکو و دیگری جوان شاعری به نام ایوان نیکولاییچ پونیریف که با نام مستعار بزدومنی شناخته می شود.

برلیوز به نوعی نماینده روشن فکران رسمی و صاحب باند و باند بازی های ادبی ست که محافل مافیایی ادبی راه می اندازند و اندیشه ای سطحی و تک بعدی دارند و دگر اندیشان را مجال رشد و نمو و شکوفایی نمی دهند و تنها به آنان که مرید و سرسپرده شان باشند اجازه فعالیت می دهند و دیگران را زیر پا له می کنند. شعر و آثار سفارشی می پذیرند و شبکه ای تار عنکبوتی در تمام نشریات مهم و سرشناس تنیده اند . سایه این روشن فکران و نویسندگان رسمی بر تمام عرصه ادبی و محافل نویسندگی سنگینی می کند و نگاه تحمیلی شان در همه جا گسترده است. یکی از قربانیان این باند های مافیایی، قهرمان این رمان یعنی مرشد است که در فصل های بعدی رمان ظاهر می شود و می بینیم که این حضرات ریش و سبیل دار چه بلایی به سر او با آن همه خلاقیت و عشق و شور آورده اند.



     
000100100001
دوست شما


مطالب وبلاگ
پيوندها
امکانات جانبی
RSS Feed

*** We Say GOD Today ***

"

*************************

***Pnu121 In Google***

*************************

-------------------------