دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ :: ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : دوست شما
 
اکبرعبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم...
 
روحش شاد و یادش گرامی باد...


     
000100100001
دوست شما


مطالب وبلاگ
پيوندها
امکانات جانبی
RSS Feed

*** We Say GOD Today ***

"

*************************

***Pnu121 In Google***

*************************

-------------------------